[برقی در حالی که با دو دست به سر خود میزند:]
غلط کردم. غلط کردم. غلط کردم
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
راستش کم کم داره خندههای مادربزرگ یادم میره، حتی چهرهی آروم و مهربونش
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
شبی که با وسوسهی صورتی آغاز شود هیچ بعید نیست به قطعهای کمی تا قسمتی اروتیک از جناب نامجو ختم شود...!
فارغ از هر چیز، اجرای تحسین برانگیزی دارد:
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="AutoStart" value="False">
پخش آنلاین با کیفیت اصلی
دریافت (محسن نامجو. قطعهی "بینظیر" از آلبوم آخ)
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
تو پیشنویسترین پُست وبلاگ من هستی جانِ جانم...
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
آنچنانکه آن مردک دیوانه سرود:
"...سیگار میکشی و تنت
زیر زیرپوش سفید توریت شناور است
هیچ چیزت را به من نگو هیچ چیزت را به من نده لطفا
بگذار گمان گندم نگاهت در ذهن لهجهدار من
با شک به هستی عجین شود..."
و چنانکه گفت:
"اینجا که شعر هیچ غلطی نمیکند
من هم که مست
کدام شعور؟
ما همه چیز را در مبال خانه جا گذاشتیم..."
یا حتی جایی که گفت:
"سوتین سیاه تو سبز میشود ریشه میدهد
من هم یواشکی در خواب تو راه میروم
انگار نه انگار که نیستیم دیگر..."
تا آنجا که باید خواند:
"بخند بپاش بِشاش بَشّاش..."
میدانی؟
"اینجا کسی نمانده که حتی شکایتی کند..."
هیچکس
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="AutoStart" value="False">
-دریافت -پخش با کیفیت اصلی
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
آنقدر دوستت داشتم که ترکت کردم...
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
مدتهاست جنونی در من در حال ریشه دواندن است که میلی آنی و شدید به تخریب همه چیز دارد، جنونی لایزال و بیافسار. جنونی ناشکیب و بیقرار. از آن روز ترسم که تبری تشنه به چنگم افتد و بوسهای بر دستان ناصبورم نهد. دیگر آن روز ندانم که من جکم یا جانی. تنها میدانم همه چیز باید ویران شود و فرو ریزد. من تنها و تنها حافظ عمارتیام که نمیدانم مرا با او چه عهدی است و چه نسبتی با آن دارم. با تبری در دست با قدمهایی لنگان ایستادهام و همآغوش با جنونی بیاراده در انتظار فروپاشیام. فروپاشیِ هر آنچه پیش از این دوستشان داشتم، و شاید دوستم داشتند... دهانم را باز میکنم و با چشمانی فروغلتیده در جنونی جبرآمیز و بیحصار، در میان هیاهوی زمین و زمان، صدای تبهآلودم را در سکوتی دیوانهوار انعکاس میدهم و چوبهی سرد تبرم را به سختی لمس میکنم: "سلام جانی اینجاست"
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
و بهشت، بالحقیقة عدم است. زیرا در آن عالمْ همگنان در وحدتی بسیط غرقهاند، و بدان که جملگی واحدند و جملگی اَحد. لیک وجود، عالَم کثرت باشد. از آن روی که وجود هماره در حال تجلّی است. و یا مَنْ لا وجودَ لَه...
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
آغاز دل کندن. ابتدای دلتنگی
این روزها: فروپاشیِ تدریجی یک رؤیا.
سیگاری دود میکنم و آرام نظاره میکنم تو را
[شاید هم سقوط غمانگیز خود را...]
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
کو زندگی؟
بدهید ما هم بکنیمش
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
و گیسوی بلند تو بوَد یلداترین شبهای بیانجامِ از زهر شراب فرقت و هجران تو لبریز و صدپاره و آواره و بی نام و نشان مانده در آن همواره ظلمتهای بدآئینِ در موج جنون و حیرت و نسیان و وهمآلودگیهای خیال عارضِ سرخت فرومانده،
جا مانده...
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
بهشتی وجود ندارد جوان. "وجود"، خودْ جهنم است...
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری
و غمگینم چنان مردی که همخواب رقیبانش شود آن کس که آتشها فکنده در دل تبدار و غمپرورده و محزونِ از هجر و غمِ عشقش به صحراها و هرجاها درافتاده...
و غمگینم بسانِ او، و هر مجنونِ از هجران هر لیلی به غم افتاده و خاموش و صدپاره،
آواره...
برچسب:
نویسنده: بهراد بختیاری