خرید بک لینک



[برقی در حالی که با دو دست به سر خود میزند:]

غلط کردم. غلط کردم. غلط کردم

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 3:35


راستش کم کم داره خندههای مادربزرگ یادم میره، حتی چهرهی آروم و مهربونش

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 3:35

شبی که با وسوسهی صورتی آغاز شود هیچ بعید نیست به قطعهای کمی تا قسمتی اروتیک از جناب نامجو ختم شود...! فارغ از هر چیز، اجرای تحسین برانگیزی دارد: متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="False"> پخش آنلاین با کیفیت اصلی دریافت (محسن نامجو. قطعهی "بینظیر" از آلبوم آخ)

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 3:35

لباسهایم را پوشیدم. آستین پیراهنم را بالا زدم و کفشهایم را به پا کردم. خیابان هوا سرد بود. در را پشت سرم بستم. نگاهی حسرتبار به خانه انداختم و با دستانی در جیب و سری در پالتو فرو رفته عرض خیابان را به آرامی طی کردم. به عاقبت کار میاندیشیدم. نور ماشینهای اندکی که از روبرو میآمدند افکارم را بهم میزدند. خیابان خلوت بود و گهگاه عابری بیتوجه، سکوت وهمآلود شب را میشکست. در تلاش بودم افکارم را منظم کنم تا بهترین تصمیم را بگیرم. ته دلم شور میزد. تشویشی ناخوشایند از سر و کول ذهنم بالا میرفت. قدمهایم را کوتاه برمیداشتم تا فرصت بیشتری برای فکر کردن داشته باشم. هوا سرد بود. بالاخره رسیدم. سعی کردم خونسردیام را از دست ندهم. به آرامی وارد شدم و سلامی کردم. کمی فکر کردم و در نهایت خودم را به دست خواستهی دلم سپردم. نفسی عمیق کشیدم. پول را حساب کردم و با یک سطل ماست در دست خارج شدم.

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 3:35

تو پیشنویسترین پُست وبلاگ من هستی جانِ جانم...

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 3:35

آنچنانکه آن مردک دیوانه سرود: "...سیگار میکشی و تنت زیر زیرپوش سفید توریت شناور است هیچ چیزت را به من نگو هیچ چیزت را به من نده لطفا بگذار گمان گندم نگاهت در ذهن لهجهدار من با شک به هستی عجین شود..." و چنانکه گفت: "اینجا که شعر هیچ غلطی نمیکند من هم که مست کدام شعور؟ ما همه چیز را در مبال خانه جا گذاشتیم..." یا حتی جایی که گفت: "سوتین سیاه تو سبز میشود ریشه میدهد من هم یواشکی در خواب تو راه میروم انگار نه انگار که نیستیم دیگر..." تا آنجا که باید خواند: "بخند بپاش بِشاش بَشّاش..." میدانی؟ "اینجا کسی نمانده که حتی شکایتی کند..." هیچکس متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="False"> -دریافت -پخش با کیفیت اصلی

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 3:35

آنقدر دوستت داشتم که ترکت کردم...

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 3:35

چرا باید بعد از سالی که با پدر نشستهایم به فیلم دیدن، تمام فحشها و لغات ناجور و کافدار دنیا و کشدارترین صحنههای اروتیک و جنسی و بیپردهترین حرفها و نگاهها و حرکتها در اون فیلم جمع بشود؟! خب خاک بر سر خواهر و مادر این شانس. ینی یه تیکهش دختره تو بغل بروس ویلیس بعد از ده دقیقه لب و بوس و ور رفتن به هم، گفت هوس سکس دهانی کردم. تمام ذرات وجودم به صدا در اومدن که خدایا انصافاً الان چی میخواد نشون بده... پیر شدم سر این فیلم :))

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 3:35

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 3:35

دوست دارم با بدترین و مشمئزکنندهترین واژهها و نفرتانگیزترین ترکیبها و منزجرکنندهترین جملات، وضعیت گهی و لجنمالی که در آن دست و پا میزنم را توصیف کنم، اما ترجیح میدهم آرام بنشینم و از نزدیک این خشت کجِ سالیان دور و این دیوارِ تا ثریا ناراست و این تن دست و پا زده در مردابهای عمیق تباهی و سقوط و این جان ملول و ناشکیب را تماشا کنم و زیر لب خودِ بیچارهام را ملامت کنم و تا شبانگاهان و سحرگاهان تکرار کنم و تکرار که بد ریدی رفیق، بد بد ریدی رفیق بد ریدی رفیق بد ریدی رفیق بد ریدی رفیق بد ریدی رفیق بد ریدی رفیق بد ریدی رفیق بد ریدی رفیق بد ریدی رفیق بد ریدی رفیق بد ریدی رفیق بد ریدی رفیق بد ریدی رفیق بد ریدی رفیق بد ریدی رفیق بد ریدی رفیق بد ریدی رفیق بد ریدی رفیق بد ریدی رفیق بد ریدی رفیق بد ریدی رفیق بد ریدی رفیق بد ریدی رفیق بد ریدی رفیق . . . ...

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: شنبه 23 دی 1396 ساعت: 3:35

آهنگی در حال پخش است که وقتی کلاس دوم راهنمایی بودم چند بار گوشش داده بودم. انگار چیزی از آن دورانِ دوردست و محو، این سالیانِ پرمحنت را دویده و خود را پرت کرده وسط این روزهای خاکستریام، تا این همه سالهای سپری شده را به یادم بیاورد. کِی در آن روزها، میتوانستم تصور کنم مرگ تدریجیام را در سالیانِ غبارآلودِ بعد؟ دست بیرحم زمان، آن پسرک سیزده چارده سالهی فارغبال را به کجا کشاند که از به یادآوردن هر آنچه به یادآوردنی است جز اندوه نصیبی نبَرَد؟ بیا پسرک تا اندوهمان را با هم قسمت کنیم. بیا برای هم بگرییم پسرک دیوانه. من گوشهی اتاق سردم مینشینم و این آهنگ را گوش میدهم، تو هم الان که روی صندلی عقبِ آن پیکان سفید نشستهای و بوی خوش شالیزارهای شمال را در غروبی فسرده و دلگیر به نظاره نشستهای، به پدر بگو پخشش کند. بیا همزمان گوش کنیمش و آرام و بیصدا برای این حجم دلتنگیمان بگرییم. میدانی پسرک؟ دلم خیلی برایت تنگ شده است.

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 19:22

مدتهاست جنونی در من در حال ریشه دواندن است که میلی آنی و شدید به تخریب همه چیز دارد، جنونی لایزال و بیافسار. جنونی ناشکیب و بیقرار. از آن روز ترسم که تبری تشنه به چنگم افتد و بوسهای بر دستان ناصبورم نهد. دیگر آن روز ندانم که من جکم یا جانی. تنها میدانم همه چیز باید ویران شود و فرو ریزد. من تنها و تنها حافظ عمارتیام که نمیدانم مرا با او چه عهدی است و چه نسبتی با آن دارم. با تبری در دست با قدمهایی لنگان ایستادهام و همآغوش با جنونی بیاراده در انتظار فروپاشیام. فروپاشیِ هر آنچه پیش از این دوستشان داشتم، و شاید دوستم داشتند... دهانم را باز میکنم و با چشمانی فروغلتیده در جنونی جبرآمیز و بیحصار، در میان هیاهوی زمین و زمان، صدای تبهآلودم را در سکوتی دیوانهوار انعکاس میدهم و چوبهی سرد تبرم را به سختی لمس میکنم: "سلام جانی اینجاست"

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 19:22

اولین گام، قطع تعلق و دل بریدن از اصحاب قدرت است، چه چپ چه راست، چه از اصلاحطلب و چه از اصولگرا. این اعتراضات حتی اگر منتهی به کسب چنین بصیرتی برای مردم باشد باز هم رهاورد بزرگی برای مردم است و تجربهی تاریخی قابل توجهی محسوب میشود. ببینید چه کسان و جناحها و جریاناتی با دل و جان در حال تلاش برای بقای این نظامِ ظلم و جور و تباهی هستند. کسانی که سالهاست از تودهها نردبانی ساختهاند برای رسیدن به قدرت و چپاول ملت، حالا علیه مردمند؛ چون قدرتشان به خطر افتاده است، چون احساس میکنند این سفرههای عریض و طویلِ چهل ساله در حال برچیده شدن است. رشتهی تعلقات به ارباب سیاست را پاره کنید. این اولین قدم است...

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 18:49

همهی آنهایی که سالهاست سنگشان را به سینه میزنید میگویند صندوقهای رأی راهحل مناسبتری است برای اصلاح و بهبود شرایط. آنها، حتی به ظاهر مصلحترینشان نیز، از اعتراضات کف خیابانی بر حذر میدارند مردم را. هنوز هم دارند در گوشمان میخوانند که بهترین راه اصلاح، صندوقهای رای و احترام به ساز و کارهای قانونی است. حق دارند، صندوقهای رأی و انتخابات و این مکانیزم "تَکراری"، تحت کنترل ارباب قدرت است و به سهولت میتوان از آن نتیجهی مطلوب و باب طبع را حاصل کرد. ما سالهاست در حال انتخاب گزینههای مورد قبول خاندان قدرتیم و در میانهی هیاهوی دعواها و نزاعهای سوریِ گزینههای مقبول نظام، واقعا باورمان شده که قرار است تغییری از دل این ساز و کارهای فشل و برآمده از دل استبداد نظم حاکم، حاصل شود. اما وقتی اعتراض و طلبِ تغییر، از این حلقهی بسته خارج شود یعنی از حیطه کنترل جریان حاکم بیرون آمده، یعنی کاهش اعمال ارادهی قدرت در آن. و این است دلیل مخالفتهای همهی خاندان قدرت، چه اصولگرایان پشمکی، چه اصلاحطلبان پفکی، چه اپوزیسیون قلابی. عمل به قانونِ حکومتهای مستبد یعنی بسط قدرت حاکمان. و امروز چارهای نیست جز خروش علیه این قانون و نظم حاکم.

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 18:49

خلاصهی همهی دیدههایم تنها سه جمله است: فقط میزدند. فقط میزدند. فقط میزدند. پیرمردی در جهت مخالف میآمد، چشمهایش خیس بود. به انبوه موتورهای نیروهای ویژه که با نظمی مرگاندود در خیابان جولان میدادند نگاه میکرد، به من گفت سال ۵۷ منِ احمق صف اول تظاهرات بودم. و من عجله داشتم. محکم به سینهاش زد و گفت عکس خمینی اینجا بود، حالا ببین چطور جوانها را میزنند و میبرند. و من هنوز ندیده بودم. گفت گه خوردم. و من سری تکان دادم. چهارراه آزادشهر انگار شبترین نقطهی مشهد بود. نور کم بود، نیمه روشن. پر از ماشین و موتور پلیس و نیروهای ویژه. تا به حال دیدهاید جوانی بیست ساله را جلوی چشمتان مثل سگ بزنند؟ ماشینهای حمل قفس، برای حمل جوانهایی که مثل حیوان درهم و برهم در آن چپیده شده بودند. همهشان ساکت و بهتزده. من دیدمشان. وسط چهارراه بودند. چند ماشین بزرگ که پشتشان پر از آدم بود، همه کج و معوج روی هم تلنبار شده بودند. آنجا پر از نیروی پلیس بود که نمیگذاشت هیچکس حتی از دور بایستد و تماشا کند. آن جوانی را دیدید که وسط چهارراه افتاده بود و در حلقهی مرگبار نیروها دست و پا میزد، دیدید که باتومها بالا میرفتند و پایین میآمدند؟ دیدید پوتینها آوار میشدند رو سرش؟ فقط کافی بود در آن سکوت وهمآلود کمی بایستید تا ببینید هر چند دقیقه فریاد دلخراش جوانی شب را میشکافت و سکوت را بر هم میزد. که

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 18:49

نظام به پشتوانه آن چهل میلیون رأی، از آشوبطلب و منافق و فتنهگر خواندنِ این جمعیت معترض و تحقیر و سرکوب آنها هیچ ابایی ندارد. میدانید یعنی چه؟ یعنی انگشتهای جوهری تک تک شما رأی دهندهها، مهر تاییدی بود بر مشروعیت این نظام ظلم و ستم. در این استبداد خونین هر چیز چماقی است بر سر مردم بیدفاع و جان به لب رسیده. حتی صندوقهای رأی هم چماقی است بر سر همین مردم. همانطور که زمان انتخابات هم گفتم ننگ انگشتان جوهری هیچگاه پاک نخواهد شد. همهی رأیدهندهها و مشروعیتبخشان به این لجنزار قدرت، در این حجم انبوه ظلم و تباهی سهیم هستند. رأیهای شما چه فرقی با باتومِ در دست این قوم ظالم میکند؟ هیچ فرقی. هر دو بر سر معترضین بیدفاع کوبانده میشوند. رقص همان باتوم در خیابان هم به پشتوانهی این انگشتهای جوهری و تَکرارهای سادهاندیشانهی هر باره است. ننگ این انگشتان جوهری... -بخوانید: برای ثبت در تاریخ- ۱۰ دی ماه ۹۶. مشهد

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 18:49

حکومت میگوید تجمعات باید مسالمتآمیز و در چارچوب قانون باشد. اما نکته این است که حکومتهای استبدادی کمترین مخالفت و اعتراض را برنمیتابند، یا نباید تجمع و اعتراضی صورت بگیرد یا اگر گرفت باید سرکوب شود. اما سرکوب قطعاً تشویش اذهان عموم را در پی دارد و بسیار برای قدرت هزینهبر است. قدرتها همواره حربههایی دارند برای مشروع جلوه دادن اعمالشان و بازی دادن افکار عمومی. حربهی نخنمایشان در این تجمعات اخیر کاملا اعمال شد و مثل همیشه نتیجه گرفت. سرکوب تجمعات مسالمتآمیز هزینهی بسیاری برای قدرت دارد. قدرتهای استبدادی به خلاف آنچه در ظاهر پیداست از تجمعات و اعتراضات مسالمتآمیز و آرام بیشتر وحشت دارند تا خشونتآمیز. زیرا سرکوب دومی نزد اذهان مشروعیت بیشتری دارد تا اولی. پس حربهی قدرت این است که تجمعات مسالمتآمیز را به اغتشاش بکشاند و جرقهای باشد برای برافروختن آتش خشم مردم معترض. مشهد میدان شهدا اولین روز تجمعات کشور، تجمعی آرام با شعارهای مطالبهگرایانه بود، شما میدانید چه شد؟ هجوم نیروهای امنیتی، تیر هوایی، گاز اشکآور و... . مداخلهی عجیب نیروهای ضد شورش و به خشونت کشاندن این تجمع آرام اولین قدم حربهی قدرت بود. اعتراضات نباید آرام صورت میگرفت. باید شعارهای رادیکال داده میشد، اموال عمومی آسیب میدید، حرکات خشمآلودی ازسوی معترضین (شاید هم غیرمعترضین؟) سر زده میشد تا رسانههای

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 18:49

باز میگویند فردای دگر صبر کن تا دیگری پیدا شود کاوهای پیدا نخواهد شد «امید» کاشکی اسکندری پیدا شود... متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="False"> دریافت (حضرت شجریان و مولانا لطفی)

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 18:49

کودکی در کنار دریا، بیقرار. باد دست در موهایش کرده بود. گمانم میخندید. آری میخندید. به جز خنده نمیدانست. دنیای کودک کوچک بود، هنوز زیر سمّ اسبهای راهوار زمان نلرزیده بود. کودک لرزیده بود. کمی سرد شاید، کمی خنکای نسیم، شاید هم کمی پاییز. روی ماسههای ناصبور ساحل سبکبال و سبکبار میدوید، شاید هم روی دشت پهناور خیال. جایی که بر سپیدی صورتش چنگال بیرحم واقعیت زخمی نزده بود. او میدوید. میدانی؟ کاش زمان نمیدوید. کاش هنوز ماسه بود، هنوز خنکای پاییز، هنوز سماع گرم امواج روی آبیِ بیکران دریا. کودک مرو. کودک بازگرد. بیا قلعهی ماسهایات را بنا کن. دیدی؟ قلعهها فرو ریخت. امواج بلند زندگی قلعههای آرزوهایت را در هم شکست. آه مادر مرا به آن ساحل ببر و پیش از آنکه موجی بینشان آن را فرو ریزد مرا به خانه بازگردان. من آغوش میخواهم. سرد است مادر. آخر چقدر پاییز؟ کودک میدوید، کودک میخندید. روی ماسهها نشست. روی ماسههای خیس دست کشید. دیدی چطور به یکباره، شاید هم اندک اندک، از این بلندمرتبه رؤیاهای بیکران دست کشیدم؟ من هم دویدم، روی مرداب عمیق تنهایی و یأس و ظلمت. کجاست نرمی و لطافت ماسهها. کودک نشسته بود. دستهای کوچکش ناموزونقلعهای ساخت موزونتر از آنچه نساخت سالها و روزهای پسینی که چو گرگی تیزدندان در انتظار طعمهای نشسته بود تا بدرد و ببلعد هر آنچه ساختنی بود. که ساخت. مادر م

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 18:49

هر لحظه با من باش... متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="False"> پخش آنلاین با کیفیت اصلی دریافت (۵۲ ثانیه)

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 18:49

و بهشت، بالحقیقة عدم است. زیرا در آن عالمْ همگنان در وحدتی بسیط غرقهاند، و بدان که جملگی واحدند و جملگی اَحد. لیک وجود، عالَم کثرت باشد. از آن روی که وجود هماره در حال تجلّی است. و یا مَنْ لا وجودَ لَه...

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 18:49

آغاز دل کندن. ابتدای دلتنگی


این روزها: فروپاشیِ تدریجی یک رؤیا.

سیگاری دود میکنم و آرام نظاره میکنم تو را

[شاید هم سقوط غمانگیز خود را...]

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: شنبه 16 دی 1396 ساعت: 18:49


کو زندگی؟

بدهید ما هم بکنیمش

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 1:10

و گیسوی بلند تو بوَد یلداترین شبهای بیانجامِ از زهر شراب فرقت و هجران تو لبریز و صدپاره و آواره و بی نام و نشان مانده در آن همواره ظلمتهای بدآئینِ در موج جنون و حیرت و نسیان و وهمآلودگیهای خیال عارضِ سرخت فرومانده،


جا مانده...

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 1:10


بهشتی وجود ندارد جوان. "وجود"، خودْ جهنم است...

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 1:10

و غمگینم چنان مردی که همخواب رقیبانش شود آن کس که آتشها فکنده در دل تبدار و غمپرورده و محزونِ از هجر و غمِ عشقش به صحراها و هرجاها درافتاده...

و غمگینم بسانِ او، و هر مجنونِ از هجران هر لیلی به غم افتاده و خاموش و صدپاره،


آواره...

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 1:58

صفحه بندی